♥ فرشتـــه آسمـــانی مـــن ♥

♥ My heavenly angel ♥

  

 

 

حســــــــ بودنت قشنگ تریـــ ـــ ــن حس دنیاست

تو ڪـﮧ باشی .. هر روز را .. نـــ ــــــ ــــ ـــــه!

هر ثانیه را ..عشــ ــ ــ ـق است !!

 

 

 

 

 Baby Birthday Ticker Ticker

 

 

بدون عنوان

سلام  بعد از مدتها دوباره دلم هوای اینجا رو کرد، یادش به خیر چقدر زمان زود میگذره انگار همین دیروز بود این وبلاگ رو برای فرشته نیومده ام درست کردم ، پسر گلم اومد و دوباره خدا لایقم دونست که فرشته ی دیگه ای رو داشته باشم، دختر نازم رونیای مامان ۲۰ آبان ۹۵ زمینی شد ، خدا رو بی نهایت شاکرم بابت تمام نعمتهایی که بهمون بخشیده. الان رادینم ۲ سال و ۳ ماه و ۱۶ روزشه و رونیای نازم ۴ ماه و ۱ روزشه آدرس اینستاگرامم رو مینویسم اونجا عکسهای دختر و پسرم رو به اشتراک گذاشتم Radin_Ronia
21 اسفند 1395

بدون عنوان

سلام   بعد از مدتها اومدم به اینجا سر بزنم، صفحه م که باز شد دلم هوری ریخت، همه خاطراتی که اینجا نوشتم یه لحظه برام تداعی شدن، چه خاطره های تلخ و شیرینی دارم.  فقط اومدم بگم که خدای بزرگ لطف بی نهایتش رو شامل حالمون کرده و من و همسرم دوباره صاحب یه نی نی ناز نازی دیگه مثل رادین میشیم، یه دختر خوشگل ، که ایشالله اسمش رو ، رونیا به معنی اصیل و با نژاد ، میذاریم ، فردا ایشالله وارد ماه هفتم بارداری میشم، دارم از تک تک لحظاتم لذت میبرم، ولی روزها به سرعت دارن میگذرن، پسر گلم هم تو ۲۱ ماهگیه و کلی برامون شیرین زبونی میکنه ، خدا رو به خاطر نعمت هایی که بهمون داده شکر میکنم، ایشالله که روزهای باقی مونده هم به سلامتی سپری بشه و دختر ...
25 مرداد 1395

.....

سلام چقدر دلم برای اینجا تنگ شده ولی کارهای روزمره و شبکه های اجتماعی باعث شدن ازش دور بشم شاید هم اینا بهونه باشن خیلی دوست دارم مثل قبل اینجا بنویسم اینجا دفتر خاطراتمه خاطرات تلخ و شیرینم اینجا حس خیلی خوبی بهم میده کاش بتونم دوباره مثل قبل از تک تک لحظاتم بنویسم    مهمترین اتفاقی که تو این مدت افتاده راه رفتن رادین گلمه ، رادینم ۱۴ ماه و ۳ روزگی راه افتاد و حسابی سورپرایزمون کرد.   این آدرس اینستاگراممه عکسها و فیلمهای رادین رو اونجا میذارم، آدرسش رو براتون مینویسم دوست داشتین پسرم رو دنبال کنید  radin.lovelyson@ ایشالله که بتونم باز به اینجا سر بزنم  اینجا رو بی اندازه دوست دارم    ...
18 بهمن 1394

یکسالگی رادینم و دومین یلدای زندگیش

  سلام خیلی وقته نیومدم دلیلش هم سرشلوغی و یه کم تنبلی بود.  بالاخره سالروز تولد رادینم هم رسید از یه هفته قبل مشغول تدارکات تولد پسرم بودم هر چند تولد خیلی سنگینی نگرفتم تعداد مهمونها هم کم بود کلا 20 نفر بودیم ولی عالی بود و خیلی خوش گذشت. تولدش رو با تم باب اسفنجی گرفتم فقط هم ریسه و بنرش رو میخواستم که اونم خودم طراحی کردم و البته نمیخواستم زیاد شلوغ کاری کنم. از پسرم بگم که 11 ماه و 5 روزگی تونست به وسایل خونه دست بگیره و بایسته الان هم داره تمرین میکنه که بدون دست گرفتن تعادل خودش رو حفظ کنه ، 11 ماه و 25 روزگی هم دو تا دندون نیش بالاش دراومدن ولی هنوز دندون شماره دو که میشه دو تا دندون وسط بالا درنیومدن همین روزه...
30 آذر 1394

11 ماهگی فسقل مامان

دو ساعته دارم مینویسم همش پریدددد دوباره از اول   سلام رادینم 11 ماهه شدی هزار ماشالله، انقدر روزها سریع میگذرن تا چشم رو هم بذارم یکساله هم میشی انشالله. فقط مامانی استرس واکسن یکسالگی رو داره ایشالله که اذیت نمیشی. بگم از این روزها که ، تو 10 ماه و 2 روزگی تونستی چهار دست و پا بری ، الان هر جا بخوای سرک میشی، کم کم میتونی به تنهایی بایستی ایشالله به زودی بتونی راه بری. پنج شنبه هفته قبل هم سرماخوردی تب و عطسه و آبریزش بینی داشتی ولی شکر زیاد طول نکشید و خوب شدی. امروز میخواستم ببرمت چکاپ پیش دکترت ولی هوا بارونی و سرده ، حالا ببینم چی میشه شاید هم بردمت. دندون بالاییت هم انگار داره در میاد، زیر لثه مثل مروارید ...
5 آبان 1394

...

عجیب امشب دل تنگ شدم به یاد روزهای گذشته افتادم چقدر زود زمان میگذره انگار همین دیروز بود از انتظارم مینوشتم و حالا صاحب پسر کوچولوی نازی شدم که تمام لحظاتم رو پر کرده. هنوزم باورم نمیشه بگذریم میخواستم بگم که دوستهای عزیزم خیلی وقته دیگه نمی نویسید. وبلاگ هاتون خیلی وقته آپ نشده. همیشه بهتون سر میزنم و به یادتون هستم  انشاالله هر جا هستید سلامت و خوشبخت باشید
14 مهر 1394

10 ماهگی رادینم

سلام پسر گلم تعداد ماه های زندگیت دو رقمه شدن، شکر خدا که این روزها رو دارم تجربه میکنم، دارم از لحظه لحظه ی وجودت لذت میبرم ، بعضی اوقات هم یه کم عصبی و کلافه میشم اونم بیشتر به خاطر خستگیه، تو طول روز بیشتر بیداری مخصوصا از ساعت 5 بعداظهر اگر بخوابی اونم با هزار ترفند فقط نیم ساعته میره تا شب، شب هم دیگه مثل قبل 9 نمیخوابی تا 11 و 12 بیداری، البته به نظرم اینجوری بهتره چون اگه مهمون بیاد یا مهمونی بریم راحت تره و کمتر نق میزنی. از این مدت بگم که روز 9 ماه و 16 روزگیت صبح که از خواب بیدار شدی چشم راستت آب میومد و ورم داشت و قرمز بود خودت هم یه کم بی حال بودی شب قبلش یه کم هوا سرد بود و نصفه شب که بیدار شدم دیدم پتو رو کنار زدی.  ...
5 مهر 1394

اولین مروارید پسرم

سلام رادینم بالاخره اولین مرواریدت  در اومد مبارکت باشه عزیز دلم  9 ماه و 5 روزت بود صبحش رفتم بیرون تو رو گذاشتم پیش خاله ت وقتی برگشتم خاله ت گفت که خیلی بیقرار بودی منم زیاد جدی نگرفتم چون وقتی دکتر معاینه کرد و گفت فعلا خبری از دندون نیست شک نکردم که قراره دندونت در بیاد خلاصه عصر قرار بود بریم مهمونی یه نی نی کوچولو تازه به دنیا اومده بود و میخواستیم بریم اونجا منم میخواستم اینبار با خودم ببرمت چون اکثرا جاهای شلوغ نمیبرمت که اذیت  نشی ولی خیلی بیقرار بودی به هر حال بردمت ولی اونجا خیلی اذیت شدی من رو هم اذیت کردی گفتم حتما از دندونته نگاه کردم دیدم لثه ت هم زخم شده یه کم بدنت هم داغ بود ولی شکرخدا تب نداشتی وقتی بر...
18 شهريور 1394

9 ماهگی پسر گلم

سلام   مامانی عزیز دلم 9 ماهگیت هم بسلامتی تموم شد امروز وارد دهمین ماه زندگیت شدی، ایشالا ایشالا سلامت باشی گل مامان. از این یه ماهه بگم که تو این اواخر کم کم تونستی بشینی تعادلت رو حفظ میکنی ولی یکی دوباری هم میوفتی اونم انقدر وول میخوری و با اسباب بازی هات بازی میکنی ، پرتشون میکنی بعد میخوای بری بیاریشون که میوفتی البته دورت بالش میذارم که آسیب نبینی. هنوز نمیتونی سینه خیز یا چهار دست و پا بری اشکالی نداره هر بچه ای یه جوره مثل غلت زدن که الان دم به دقیقه غلت میزنی چهار دست و پا هم بالاخره میری، دندونهات هم هنوز درنیومدن دکترت معاینه کرد گفت خبری نیست فعلا، و اینکه هر چی دیرتر دربیاد بهتره البته تا سیزده ماهگی وقت برای درآو...
6 شهريور 1394